نفس تنگه، چشا خیسه، دلا خون

گرفتار غمیم از غیبت تو

هزار و چارصد ساله غریبیم

پناه ما غریباس هیات تو

کنار زائرای جمکرانت

نشستیم ای گل نرگس بیایی!

یه عمره حال و روزمون همینه

عزاداریم و تو صاحب عزایی

داری ناحیه می‌خونی برامون

باید بارون بشیم باید بباریم

تو می‌بینی تموم روضه‌ها رو

برای حال تو دلشوره داریم

اگه لب تر کنی ابرا می‌بارن

کجای ِ خیمه لب تشنه نشستی؟

از امشب آب خوردن سخت میشه

از امشب مثل سقا روزه هستی

از امشب غنچه‌ها پژمرده میشن

می‌افتن آروم از رُو ساقه هاشون

از امشب مادرا با یاد اصغر

میان تُو رو روضه با قنداقه هاشون




زهرا بشری موحد


پایگاه شعر امشب ,چارصد ساله منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

فروشگاه اینترنتی پایان ِ من... تک سرویس ماهستان تیم حرفه ای سوسازی تنور گازی استوانه ای پزشکی